تبليغاتX
حسرت نشین لحظه ها
روی سنگ قبرم ساده بنویسید،زنده بودن را براي زندگي دوست داشتم نه زندگي را براي زنده بودن .
بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌


طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌اي كه تهي بود، بسته خواهد شد
و در حوالي شب‌هاي عيد، همسايه‌!
صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه‌!
همان غريبه كه قلّك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌
.
.
.

اگر چه مزرع ما دانه‌هاي جو هم داشت‌
و چند بتّة مستوجب درو هم داشت‌
اگر چه تلخ شد آرامش هميشةتان‌
اگر چه كودك من سنگ زد به شيشةتان‌
اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
و ماية نگراني براي مردم شد
اگر چه متّهم جُرم مستند بودم‌


اگر چه لايق سنگيني لحد بودم‌
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ‌، عزيزان‌! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌

hadidavari

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
تنهايی

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...

تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا....

((در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.))

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

خدايا

اگر گناه من عاشقيست

پس آنكه آدم هست و عاشق نيست كيست..؟؟

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
ما آدما همیشه صداهای بلند

 رو می شنویم، پررنگها رو می بینیم و کارهای سخت رو دوست داریم. غافل از اینکه

خوبها آسون میان، بی رنگ می مونن و بی صدا می رن!

در طلوع یک دوست هرگز غروب نیست، پس زندگی کن برای کسی که دوستش داری...

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
از ازدحام این همه حسرت خسته ام.از دردهایی که پشت سر هم صف بسته اند و مدام دلم را لگد می کنند.

چشمهایم درمانده شدند بس که دنبالت گشتند و نیافتند. بغض هایم سنگ شدند از صبر، لحظه هایم زهر شدند از انتظار.آخر تو که می دانی چقدر عاشق بارانم

بیا بخوان از نجوای خاموشم درد را، از تمنای دلم حسرت را،از سکون چشمهایم خروش هزاران رود را...بخوان که فقط چشمهای تو توان خواندن دارند باقی همه دیوارند...

تنگناي دل خسته و تنهاي مرا رهگذري جز تو نمانده است،و كاش رد عبوري از تو ،در صحن و سراي دل خونين و چشم اشكبارم ماندگار مي شد....

 

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

خدایا ...

چه دنیای پر از دروغی ... خسته ام خیلی خسته

امروز توی تنهاییم خیلی صدات زدم

نمی دونم جوابم رو دادی و نشنیدم ؟!...

خیلی تنها شدم ...

نمی دونم به چه گناهی دارم می سوزم

فراموشی مگه قانون نیست پس چرا این قانون برای من رعایت نمیشه

هر کسی بدی به من می کرد یادم میرفت

اما یک مورد هنوز یادم نرفته ... اسمش عشق بود

نمی دونم ... شاید همین بود

                                       

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
 
يا دل شيشه ايت از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شكست ...

با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن و بگو با دل خود

كه خدا هست ... ! خدا هست ... !

غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد

معني خوشبختي ، بودن اندوه است . . .

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

اي كاش فدك اين همه اسرار نداشت

اي كاش مدينه در و ديوار نداشت

فرياد دل محسن زهرا اين بود

اي كاش در سوخته مسمار نداشت

كاش قلبم به قبرش راه داشت

كاش زهرا هم زيارتگاه داشت

 

                    

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
 

                                               کاش میشد اشک راتهدید کرد

                                                         مدت لبخند را تمدید کرد

 

   کاش میشد در میان لحظه ها

                                                        لحظه شادي ها را تمديد كرد

                                                      کاش میشد در میان لحظه ها

                                                  لحظه شادي ها را نزديك كرد

                                                      کاش میشد

                                                             کاش میشد

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

چيزي جز سکوت در برابرت ندارم .... هيچ!

 حالا من درهياهوي درونم گمشده ام ببين به کجا رسيده ام

 فقط يکبار بنگر به من ببين چگونه مي پرستمت

ببين به جاي اشک برايت دعا مي کنم

 ببين براي گفتن دوست داشتنت التماس مي کنم در سکوت مي شکنم ...

 تو را فرياد مي زنم در سکوت اشک مي ريزم ..

براي تو لبخند مي زنم ... بمان!!! ... تا فريادم به گوشت برسد ...

لبخند بزن ... که ارزوي ديدنش را دارم ...هنوز صدای خنده هايت در گوشم

اواز مي خواند اواز سر مستي ... اواز زندگي !!...

            

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
حسودم.

به نفس حسادت مي كنم. كه در هر دم و بازدم همراه توست.

به مسير نگاهت كه مرا نمي جويد حسادت مي كنم.

به قلب كه تنها براي تو مي تپد. كه وجودت را از خون خود لبريز كرده حسادت ميكنم.

به پلكهايت حسادت مي كنم كه در آرامش شب چشمانت را نوازش مي كنند و نور در پس آنها محو مي شود.

به لب كه لبخند را بر لبانت مي نشاند.

به هوا حسادت مي كنم كه عطر حضورت را مي بويد.

من به شنهاي ساحلي كه بر آن گام مي گذاري حسادت مي كنم
به همين شنهاي كه حضورت را تا موج بعدي به خاطر مي سپارند. من حسادت مي كنم.

من حتي به اشك هم حسادت مي كنم.كه در اوج غم و شادي هاي تو همراه توست. و از ته دلت جاري مي شود.

من حسودم.

من به آفتاب حسادت مي كنم. كه از روشني آن نور مي گيري.

من به سردي سايه حسادت مي كنمكه حتي از آفتاب هم به آن پناه مي بري.
به غروب كه سرخيش را تا آخرين بودن لحظه لحظه نظاره مي كني
.
به نسيم حسادت مي كنم. به نسيمي كه گونه هايت را به دستان نوازشگرش مي سپاري.

من به باران حسادت مي كنم. به قطره قطره اش كه در دلتنگي ها براي تو مي بارند.

من حسادت مي كنم.

من به تكرار صبح حسادت مي كنم.
كه تكرار صبح برایت تكراري نمی شود. که شرع دوباره توست.

من حسودم.

به لحظه های تنهايي تو حسادت مي كنم.

که در تنهایی تو ، من نیستم.

من نيستم.

 

آه، كاش بودم. كاش نفسي بودم.
نسيمي شايد
.
يا كه باراني.

قطره اي شايد.

كاش بودم.

آفتابي بودم كاش، كاش غروب مي بودم.

سايه اي شايد.

من نيستم.

     c

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

بوی بهار می آید ، چراغهای مهر و آشتی بر سقف دلها آویخته می شود

رنگین کمان محبت در آسمان آرزوها گسترانیده می شود.

کاش غصه هایمان هم با برفها آب میشد!

دیدارها تازه می شود، دلها به هم نزدیک می شوند و دستها در هم گره می خورند.

کاش هر روز عید بود و هر فصل بهار!

بگذارید شکوفه ها بیایند و دامان بی رنگ ما را صفایی بدهند .

بگذارید هفت سین ها به سفره خالی ما رونقی بدهند

فرصت دهید واژه ها سبز شوندو روبروی ما بنشینند!

    hadi

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

رفتن

 

   باز باران بر گونه هايم مي بارد،افسوس كه زمان مي گذرد و چشمانم به انتظار است،

   آه از آن وقتي كه رفتي و من را در حسرت نگاه بي ريايت گزاشتي.

   حيف كه عشق پاكم همه سرمايه لايق قلب شكسته تو نشد،

   با اينكه مي گفتي قلب شكسته نمي تواند عشقي را داشته باشد.

   اما مهربانم قلب من، قلبم و روحم شكسته و لبهايم بعد از رفتنت جز آه كلام ديگري را

   زمزمه نمي كنند.

 

          هادي

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

 صداي تو

 

   وقتي  به ياد تو مي افتم آرامشي در وجودم احساس  مي كنم كه گويي در خواب عميق

 

 فرو رفته ام . وقتي تو را مي بينم تمتم دنيا جلوي  چشام روشن مي شود گويي كه ستاره هاي

 

 آسمان بر روي  زمين فرود آمدند . وقتي كه صدايت را مي شنوم صدايت طنين بخش روح و

 

روانم است و غم و غصه از وجودم خارج مي شود . پس تو اي گل هميشه بهارم هميشه در

 

يادم بمان ، هميشه جلوي  چشام بيا و هميشه صدايت صدايت نوازشگر روح و روانم باشد

 

تا با صداي تو دنيا را بفهمانم كه تو زيباترين صداي  دنيا را داري .

                   

 

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
 

اونی که دوسم داره

می رم به طرف غروب آفتاب جایی که می دونم هر روز یه نفر به اونجا نگاه می کنه و منو میبینه

میدونم یکی تو دنیاست که وقتی دلم میگیره ،وقتی که بغض تو گلومه

اون واسم دل  نگرونه 

 اونی که منو  دوست داره و اونی که من اونو دوست دارم روزی منو پیدا می کنه.

                    در حسرت تو آواره ترینم

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

خدایا ما اگر بد کنیم

ترا بنده های خوب بسیار است ولی تو اگر مدارا نکنی مارا خدایی دیگر کجاست؟

 

 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هيچ دردی نمی خوری}...يک شب که مداد رنگی ها...توی سياهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هيچ رنگی پر نشد ......

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
اي هميشه مهربانم

با اين فاصله اي كه ميان من و توست چگونه آن جهره ي درخشانت ميسر است ؟

اي مهتاب آسمان شب هاي دلتنگي من

با اين فاصله اي كه ميان من و توست چگونه دستانت را در دست گيرم ؟

 آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگيت مي آيم تا بر چهره ي درخشانت بوسه زنم.

مهربانم

دلم به درد آمده از اين فاصله ، دلم به درد آمده از اين انتظار و دوري.

اي ستاره ي درخشان شب هايم

 با ديدن تو آرام مي شوم و روزها نيز كه دل آبيت را مي بينم ، عاشق تر از هميشه مي شوم.

انتظار مي كشم تا شايد خداونند بال هايي را به من هديه كند تا با بال هاي پر غرورم به سوي تو پرواز كنم و دستان گرمت را براي هميشه در دست گيرم .

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
 
نمي بخشمت       
                   بخاطر تمام خنده هايي را كه از صورتم گرفتي
                   بخاطر تمام غم هايي كه بر صورتم نشاندي
نمي بخشمت
                   بخاطر دلي كه برايم شكستي
                   بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي
نمي بخشمت
                    بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي
                    بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي
و مي بخشمت
                     بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

فصل پاييز

 







آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها

تنها برگي روي شاخه ش مونده بود ميون برگا

يه شبي درخت به برگ گفت:کاش بموني در کنارم

آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم

وقتي برگ درختو مي ديد داره از غصه ميميره

با خدا راز و نياز کرد اونو از درخت نگيره

با دلي خُرد و شکسته گفت، نذار از اون جداشم

اي خدا کاري بکن که تا بهار همين جا باشم

برگ، تو خلوتِ شبونه از دلش با خدا مي گفت

غافل از اين که يه گوشه باد همه حرفاشو ميشنفت

باد اومد با خنده اي گفت:آخه اين حرفا کدومه؟

با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه

يه دفه باد خيلي خشمگين با يه قدرتي فراوون

سيلي زد به برگ و شاخه تا بگيره از درخت جون

ولي برگ مثل يه کوهي به درخت چسبيد و چسبيد

تا که باد رفت پيش بارون بارونم قصه رو فهميد

بارون گفت با رعد و برقم مي سوزونمش تا ريشه

تا که آثاري نمونه ديگه از درخت و بيشه

ولي بارونم مثل باد توي اين بازي شکست خورد

به جايي رسيد که بارون آرزو مي کرد که مي مرد

برگ نيفتاد و نيفتاد آخه اين خواست خدا بود

هر کي زندگيشو باخته دلش از خدا جدا بود .

 

 
+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
                                                             خلوت لحظه ها

پا می گذارم بر خلوت آسمان

و صدای تپش سینه ی ابرها را می شنوم

که در حضورم باران را تمنّا می کنند

که بغل آواز برای پرستوها  باشد

ردّ پايش از آن سو پيدا بود

  صداي سازش پلك مي فشرد

  بوسه مي زد بر گل آبي

پا مي گذاشت ر پنجره ي شعرم

جوانه مي زد احساس در باغ شعرم

هميشه چشم هايم

التماس مي كنند،باران را كه

مهمان خلوت لحظه هايم باشد

تا شكوفه شود غنچه ي تبسّم .

        

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
كاش ...
 
كاش يك تكه سنگ بودم.يك تكه چوب . مشتي خاك . كاش سپور بودم . يك نانوا، يك خياط ،دست فروش، دوره گرد، پزشك، وزير، يك واكسي كنار خيابان ،كاش كسي بودم كه تو را نمي شناخت. كاش دل ام از سنگ بود.  كاش اصلا دل نداشتم. كاش اصلا نبودم .كاش نبودي. كاش مي شد همه چيز را با تخته پاك كن پاك كرد. كاش اجرهاي خانه ات بودم، يا يك مشت خاك باغچه ات. كاش دستگيره ي اتاق ات بودم، تا روزي هزار بار مرا لمس كني ، كاش دست هات بودم . كاش چشم هات بودم . كاش دل ات بودم . نه كاش ريه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببري و از من بيرون بياوري، كاش من تو بودم .كاش تو من بودي .
كاش ما يكي بوديم يك نفر دوتايی .
 
 
+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
  رویای نوشتن

رویایم به امید دیدن تو

از سرزمین خویش کوچ کرده

تا تماشاگر نگاهت باشد

اینک تو در کدام نگاهستان نشسته ای ؟

نسیمت مهری بود

که در بوستان دلم دمید

و گل های یاس را در دلم پروراند

پس بنویس از عبور قطار

که از ریل های لحظه هایت می گذرد

و تو همان کودکی هستی

که بر روی خاک نشسته ای

و هم آغوش عروسک زیبایت

و به شیشه های خاک نشسته می نگری ...

       

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
پيچك هاي شعرم

روزي كه پيچك هاي شعرم تا انتهاي نگاهت پيچيد

فصل آشنايي در من روييد

ناگهان خيابان چشم هايت غرق تبسّم شد

سيل زيبايي شكوفا شد در ازدحام خنده هايت گم مي شدم

به دلخواه خود فرياد ترك خورده پيچك هاي شعرم را

به زمزمه ي چشمانت هديه كردم

تا هم صداي فراموشي شوند .

   

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
فريادشيطان

شنيدم فرياد ابر را

در سكوت خاموش

كه مرگ خورشيد را اعلام مي كرد

پس سياهي در انتظار ماست

بايد پلك هايمان را برهم بگذاريم

و شيطان از پشت ابر سياه

با بال هاي آتشين مي آيد

و فرو مي ريزد سقف آسمان را

و به جرم بي گناهي مان

ما را مجازات كرد

و جدايي انداخت بين ما و قلم ها

و سوزاند ما را در كوير عطش ناك تنش

و زمين دهان باز كرد و بلعيدمان

و اين چنين بود

كه سرنوشتمان را رقم زده بود .

      

 

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
   شقايق

  ای کاش خلوت سهم من بود و شقایق

  و شب سکوت را به ما هدیه می داد

  تنهایی دستهایم شکفتن لحظه هایم بود

  ثانیه ها شیرین بود در نگاه ما

  و آینه پا می گذاشت به خلوت لحظه هایمان

  با شقایق فصل های زندگیم سرخ بود

  و می درخشید خورشید فردایم

  آرزوی دل، همسفر شقايق بود

  دلتنگ است خاك سرزمين رويايم

   يك جرعه شقايق .

     

             

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
      عبور آبی

        تو را در نگان آب تماشا می کنم

       که جریان گرفته ای با زمزمه ی آبی ها

        عبور آبی جویبار بیدار است

       که زلال آینه ی پاکی هاست

      هنوز بوی تبسم در میان آب جاریست

     که در بستر نگاه تو موج می زند .

               بگذار تا جرعه ای از باران چشمانت بر دستانم بچکد...

                     

 

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
خیانت

   خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

   خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ...

   خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

  خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

                 

    

                                           

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 

بهانه ای به وسعت یک عمر

ای کاش که از روز اول تو را ندیده بودم و به چشمان افسونگرت نگاه نمی کردم . ای کاش دژخیمان بی رحم مرا به غل و زنجیر نمی کشیدند تا راز دل با تو در میان نمی نهادم . من هرچی داشتم به پای تو ریختم تا شاید محبتی ستانم . اما تو مرا فریب دادی ، از خانه و زندگی دورم ساختی و برای اولین بار راز خیانت کردن را به من آموختی . می گفتی: دوستت دارم ! ولی در خفا به دیگران عشق می ورزیدی

آه ... که لعنت بر تو باد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ هرچي دل تنگت مي خواهد بگو    سکوت سرد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگر تنهاترين تنها كسم در تنهاترين تنهائي ام تنهاي تنهايم گذارد ... خدايا تنهاترين تنها كسش در تنهاترين تنهائي اش تنهاي تنهايش گذارد.
peydaye_penhan08@yahoo.com
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

پیوندهای روزانه
مينا
گلهاي چيده شده
نگفته ها
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
آرشیو موضوعی
اطلاعات عمومی
پیوندها
چشم به راه
محبوبه ي شب
روياي خيس
براي تازه شدن دير نيست
تيك تاك
تنهاترين تنها
فرشته هاي كوچولو
ميدان عشق
تک بیتی های ناب
يه دختر
قالب وبلاگ
مینا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

هادي داوري فر





Powered by WebGozar

 

*
*
*
*
*
*
*
JavaScript Codes

explorer blog


Mahtab-e-Eshgh